تو از غریبی خود ، ناله می کنی شب و روز

بگویمت که خدا چون تو بی کس و کاراست

غریب تر ز همه بی کسان شهر ،  خداست

که هر که هست در عالم ، اسیر پندار است

همه  مراد  دل  خود ز دوست   می خواهند

کجاست آنکه خدا را به جان  خریدار   است

حامد کرمانی