نظریات روحانی : ۱ - نظر عرفا: از نظر آنها کمال مساوی است با وصول به حقیقت .حقیقت یکی است

و کمال انسان یعنی اتصال و وصول به حقیقت و مرکب این سیر هم از نظر آنها عشق است. و راه ، راه

قلب و دل است نه راه فکر و فلسفه و غیره.... هر چیز دیگر و هر کمال دیگر از نظر آنها از این کمال

منشعب می شود. هر چیز دیگر به آن اعتبار کمال است که یا راه رسیدن به این کمال است و یا

ناشی از این کمال است مثلا آیا زهد برای انسان کمال است؟

می گویند بلی زیرا شرط این راه است . آیا تواضع کمال است ؟ بلی زیرا شرط این راه است .چیزهایی

که محاسن اخلاقی است .و نیز دستگیری و ارشاد و هدایت خوبست چون اثر این کار است . عرفا

معتقدند که حقیقت یکی است و بس و آن همان خداست.

۲- حکما : چون معتقدند که انسان دارای دو جنبه است . جنبه یدالفوقی و جنبه یدالبدنی ، ازجنبه

ید الفوقی کمال انسان در حکمت است و از جنبه ید البدنی کمال انسان در عدالت است. اولی را

کمال عقل نظری و دومی را کمال عقل عملی می گو یند ، مسلط و مسیطر بودن عقل بر جمیع قوای

شهوانی و غضبی و وهمی و باصطلاح امروز بر جمیع غرائز و تمایلات ، به طوری که عقل خط وسهم

هر قوه ای را به آن قوه بدهد. بدون افراط و تفریط ، بدون این که حق قوه ای را ضایع کند یا بیش از حق

آن به آن بدهد.

۳- نظر دیگری وجود دارد و آن این که کمال انسان در عواطف اوست یعنی محبت است یا لا اقل محبت

هم یکی از ارکان کمال انسان است.

۴-نظریه ی دیگر این است که کمال انسان در زیبایی است ولی مخصوص زیبایی جسمانی نیست

مقصود زیبایی روحی است. اخلاق ، علم ، و غیره..... چون زیباست کمال است ، خود حقیقت هم

چون زیباست کمال است و به عبارت دیگر هنر و کارهای ظریف و ناشی از روح ظریف است.

۵-نظریه ی دیگر که تقریبا می توان گفت نظر متداول غربی است این که کمال انسان قدرت است.

منطق اسلام درباره ی خدا خیلی بالاتر از این حرفهاست ، چیزی است که اشیاء دیگر را در مقابل او

نمی شود چیز شمرد. اگر او حقیقت است ، دیگران را باید سراب حساب کرد.

و الله نور السموات و الارض . یعنی او آنچه خود هست ، هست و همه چیز دیگران هم اوست. نور

همه ی آسمان و زمین اوست و تعبیرات قرآن درباره ی خداوند همین است که اصولا حق مطلق

اوست.

به زودی آیه های خویش را در آفاق و در ضمیرهایشان به آنها نشان می دهیم آنها را محقق شود

که قرآن حق است. (فصلت آیه ۵۳)

و واقعا یک مومن وقتی به خدا ایمان پیدا می کند دیگر همه چیز در نظرش هیچ می شود.سعدی تا

اندازه ای خوب این مطلب را در بوستان بیان کرده است و تفاوت بینش عارف و حکیم را درباره ی خدا

بیان می کند.

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست بر عارفان جز خدا هیچ نیست

بعد برای توضیح اینکه جز خدا هیچ نیست که آیا همه خدا هستند یا اینها نیستند فقط اوست می گوید.

توان گفتن این با حقیقت شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس

که پس آسمان و زمین چیستند بنی آدم و دیو و دد کیستند

بعد جواب می دهد که اینها با هم منافات ندارند.

پسندیده پرسیدی ای هوشمند جوابت بگویم درایت پسند

که خورشید و دریاو کوه و فلک بنی آدم و دیو و جن و ملک

همه هر چه هستند از آن کمترند که با هستی اش نام هستی برند

پس در اسلام ایمان به حقیقتی  که دیگر چیزی را نمی شود در برابرش حقیقت شمرد مطرح است.

اصل حکمت یعنی دریافت حقایق  آنچنان که هست .

فیض حکمت را به هر که خواهد دهد و هر که حکمت یافت ، خوبی قراوان یاقت .( سوره بقره ۲۶۹)

از این تعبیر چه چیزی بهتر می توانیم پیدا کنیم ، عدالت هم همین طور است ، عدالت اخلاقی در

مساله عدالت اخلاقی اسلام هم نظر دارد و نظر اسلام در قوا و غرائز  نظر معتدلی است

و حظ هر قوه را معتقد است باید داد و از افراط و تفریط باید جلوگیری کرد. البته  حکومت عقل به

تنهایی را کافی نمی داند واقع هم همین است که عقل به تنهایی قادر نیست به قوا و غرائز

حکومت کند ایمان هم باید باشد ولی در هر حال طرفدار عدالت هست.

اگر عبادت انسان را برای برخورداری از آخرت محسوب کنیم اگر چنین بگوییم در واقع کمال

انسانرا از حد حیوانی بالاتر نبرده ایم .البته انسان را موجود قابل بقا در جهان دیگر دانسته ایم ولی

حیوانی که در جهان دیگر هم می تواند به زندگی حیوانی خود ادامه دهد. و کمال دیگری برای انسان

نیست.

برداشت دیگر عبادت: شاکرانه محبانه و عاشقانه و آن وقت پرستش مفهومی برابر مفهوم عشق

به حقیقت پیدا می کند.و آن وقت خدا یک وسیله نیست برای زندگی انسان ولو در آخرت ،بلکه خدا

خودش حقیقت می شود و خودش مطلوب حقیقی می گردد.

یا ولی المومنین ویا غایه آمال العارفین و یا حبیب قلوب الصادقین

اینجاست که از این نظر مسئله عبادت می آید تقریبا به مسئله حقیقت ، خودش حق پرستی است

و خود پرستش برای انسان اساسا موضوعیت دارد. ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا..................

اینجاست که عبادت خیلی اوج می گیرد یعنی از زمین تا آسمان فرق دارد. یعنی آن عبادتی که خدا

و عبادت وسیله ای برای مشتهیات حیوانی انسان ولو در جهان دیگر قرار بگیرد کجا ،    و عبادتی که

خودش پرستشی باشد که برای انسان اصالت دارد کجا.

پس نظریه ی عبادت بالاخره منتهی می شود به اینکه مراتب دارد.و در عین حال عبادت برای مشتهیات

حیوانی آخرت نسبت به عبادت نکردن و چسبیدن به مادیات مسلما کمال است  . چون  حداقل  انسان

خدا را واسطه کرده است ، آن هم برای امر باقی و این خیلی کمال است نسبت به هواپرستی  و نفس

پرستی .    ولی تفاوت این عبادت با آن درجه عبادت که در اوج  است  از  زمین  تا  آسمان  است  پس

وقتی گفته اند ( و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون )    و از طرفی دیگر گفته اند :  عبادت مراتب دارد

معلوم است هدف اصلی مرتبه پایین نیست .   بلکه مرتبه عالی است و هر که بدانجا نرسید این مرتبه

پایین تر از هیچ بهتر است.