لباس نو
لباس نو
کلاس پنجم بود ، شاگرد ممتاز شده بود با معدل ۲۰
یکسال بود پدرش بیمار بود و توی خونه یا بیمارستان بستری می شد بچه ی فعالی
بود عضو گروه سرود مدرسه بود گاهی هم دکلمه های زیبایی می خوند یه روز معلم
پرورشی صداش کرد توی اتاقش و به اون گفت: ببین پسرم این پاکت رو بگیر مال تو
پرسید برای چی؟ معلم گفت: برای لباس نو ، آخه عیده ، خیلی جا خورد انگار همه ی
دنیا توی سرش خراب شد.
و شخصیتش رفت زیر سئوال ، خیلی خجالت کشیده بود ، توی یه لحظه
معلمی رو که اینقدر دوست داشت غریبه می دید ، خیلی محکم بهش گفت من
احتیاجی ندارم و از اتاق اومد بیرون ، دست معلم با پاکت روی هوا مانده بود.
تازه فهمید توی این یکسال با چه سرو وضعی می رفته مدرسه.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:17 توسط سید
|
مسجد لنبان در اصفهان ( در این مسجد میرزای نخودکی (ره) به حضور آقا امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) رسیده اند.