شور عشقت به دل افتاد چنان مست شدم

که ز خود قطع نمودم   بتو پیوست  شدم

آتش عشق تودر دل شرری زد که  سحر

سوختم  خاک شدم  یکسره ازدست  شدم

نیست از من اثری هرچه بگردم چه  کنم

لیک در کوی تو چون نیست شدم هست شدم

سر نهادم  به  کفت  پای به  افلاک  زدم

مهر گشتم چو تو را ذره شدم پست شدم

با تو بی  پرده  بگویم  که  گرفتار  توام

بی جهت نیست که آزاده و سرمست شدم

شهید محمد جواد با هنر